تبليغاتX
:: _(¯`·._ قلب تنها _.·´¯)_ ::

_(¯`·._ قلب تنها _.·´¯)_

!! کاش قلبم درد تنهايی نداشت ....برگ های آخر تقويم عشق...حرفی از يک روز بارانی نداشت ..کاش !!



 

 

این اوج حقارت بود


     بعد از سفري بي عشق از حادثه مي آيم


با شوق << تو >> مي رفتم بي وسوسه مي آيم


يک قلب ترک خورده سوغات محبت بود


پاداش دل ساده نيرنگ و خيانت بود


من از << تو >>  چه سر بودم اي بي نفس کمرنگ


من حادثه ي روزم تو شب زده ي دل سنگ


خاکستر جا مانده از فاجعه ي ققنوس


اندوه شب سربي در با ور يک فانوس


در عشق << تو >> فرسودم پايان قشنگي بود


مزد همه ي خوبيم افسوس دورنگي بود


اي از غم من سرخوش شکم به يقين خشکيد


محکوم عذابي << تو >> در دايره ي ترديد


لايق تر از اين بودم  ... عشق << تو >>  حماقت بود


يک عمر هدررفته...... تاوان رفاقت بود


اين اوج حقارت بود....

 

 

 

 

 

پ.ن ۱:

آن به كه در اين زمانه كم گيري دوست....


با اهل زمانه صحبت از دور نكوست...!!!

 

پ.ن ۲:

در دلم بود که بی دوست نمانم هرگز


چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود.....!!!

 



 


+نوشته شده درجمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 2:49 توسط (¯`·. قلب تنها .·´¯) |