_(¯`·._ قلب تنها _.·´¯)_ |
!! کاش قلبم درد تنهايی نداشت ....برگ های آخر تقويم عشق...حرفی از يک روز بارانی نداشت ..کاش !! |
آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود
چشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبود
نقش عشق و آرزو از چهره اش دل شسته بود
عکس شیدایی در آن آیینۀ سیما نبود
لب همان لب بود اما بوسه اش گرمی نداشت
دل همان دل بود اما مست و بی پروا نبود
در دل بیزار خود جز دین ِ رسوایی نداشت
گرچه روزی همنشین جز با من ِ رسوا نبود
در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود
برق چشمش را نشان از آتش ِ سودا نبود
دیدم آن چشم درخشان را ولی در این صدف
گوهر اشکی که من می خواستم پیدا نبود
بر لب لرزان من فریاد ِ دل خاموش بود
آخر آن تنها امید ِ جان ِ من ، تنها نبود !
جز من و او ، دیگری هم بود اما ای دریغ
آگه از درد ِ دلم زآن عشق جانفرسا نبود ...
پ . ن 1:
برونم كي خبر داد از درونم
كه آن خاموش و اين آتشفشان بود
نقابي داشتم بر چهره ، آرام
كه در پشتش چه طوفان ها نهان بود ...
پ . ن 2: سلام به همگی ... امیدوارم هرجا هستید ایام به کامتون باشه ...
خوب این هم از اخرین آپ قلب تنها در سال 1384 .. اره به همین زودی 1 سال دیگه هم گذشت ...
1 سال دیگه هم به تقویم عمرمون اضافه شد ...!!
تو این یکسال چه کارها که نباید میکردیم... و چه کارهایی که باید میکردیم و نکردیم ..!
بگذریم آدم جایز الخطاست ... پس بهتر حال رو دریابیم ...!!
گذشته با برف زمستون اب میشه و میره ...
پس بهتره دستمون رو برای اینده ای که با بارون بهاری سال بعد میاد باز کنیم ... !!
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم ...
ای دریغ از من اگر مستم نسازد افتاب...
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار....!!!
پ. ن 3: راستی امروز تولد یکی از دوستای خیلی خوبمه ....
البته تو این مدتی که باهاش بودم ... ارزشش برام بیشتر از یه دوست بوده ...
رومینا ی عزیزم ... تولد ت مبارک .!!!
امیدوارم که 120 سال عمر با عزت داشته باشی.. برات بهترینها رو آرزو میکنم ... !!
"دوستي" نيز گلي است، مثل نيلوفر وياسمن و ناز، ساقه ترد و ظريفي دارد.
بي گمان سنگدل است آنكه روا مي دارد بیازارد جان اين ساقه نازك را ...!
گر بدانگونه كه بايست به بار آيد ، زندگي را به دل انگيزترين چهره بيارايد .
آنچنان با تو درآميزد اين روح لطيف ، كه تمناي وجودت همه او باشد و بس.
بي نيازت سازد ، از همه چيز و همه كس...!!
زندگي ، گرمي دلهاي به هم پيوسته ست تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است ....
در ضميرت اگر اين گل ندميده است هنوز،
عطر جان پرور عشق گر به صحراي نهادت نوزيده است هنوز
دانه ها را بايد از نو كاشت!
آب و خورشيد و نسيمش را از مايه جان خرج مي بايد كرد .
رنج مي بايد برد ،
دوست مي بايد داشت..!!
+نوشته شده دریکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 7:15 توسط (¯`·. قلب تنها .·´¯) | |
پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين مهر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 طراح قالب |