_(¯`·._ قلب تنها _.·´¯)_ |
!! کاش قلبم درد تنهايی نداشت ....برگ های آخر تقويم عشق...حرفی از يک روز بارانی نداشت ..کاش !! |
وابستگي چه زود اتفاق مي افتد... قبل از آنكه بداني راه بر گشت را گم كرده اي... اين دلتنگي را بگير از من هنوز تولد نيافته ام من خوب بودن را در فاصله يافتم
سلام : به خونه دوم من خوش اومدی .... قدمت رو چشم و مقدمت گلبارون.... نکنه یه وقتی اینجا تنهام بذاریا... با اینکه اینجا اومدم اما دلم برای صدای سکوتم تنگ میشه....یادش بخیر... بازم منتظرتونم و امیدوار به رویش مجدد دوستیهامون....
هر روز دلم در غــــــــم تو زارترست وز من ، دل بی رحم تو بیزارتر است بگذاشتیم ، غم تو نگذاشت مرا حقا که غمـــــــت از تو وفادارتر است
+نوشته شده دریکشنبه سی ام مرداد 1384ساعت 15:52 توسط (¯`·. قلب تنها .·´¯) |
یا خاموش باش یا حرفی بزن که از خاموشی بهتر باشد . ( فیثاغورث )
شنيدم که چون قوی زيبا بميرد ...
شبِ مرگ ، تنها نِشینَد به موجی
رَوَد گوشه ای دور و تنها بمیرد ...
رَوَد گوشه ای دور و تنها بمیرد ...
رَوَد گوشه ای دور و تنها بمیرد ....!!! +نوشته شده درپنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 0:49 توسط (¯`·. قلب تنها .·´¯) |
اونی که میخواستم دل ازم بریدو بین گلها یه گل تازه چیدو به اونی که دلش میخواست رسیدو
با غم و غصه منو آشنا کرد .
اونی که میخواستم منو برد از یادو رفت پیش اون کس که دلش میخوادو زد زیر عشقش که یادش نیادو
مثل همه آدمها بی وفا شد....
اونی که میخواستم چرا تنهام گذاشت رفت......
رفتي از برم نميدونستي که دلم بسته به ساز صدات......
آرزومه که نميدونستي من ميميرم برات......
عاشقم هنوز نميخواستي که بموني و بسوزي به ساز دلم.....
گفتي من ميرم تو میخواستی بری تا فرداها ...
برو خوشگلم برو راهی نیست تا فردا ....
برو خوشگلم .....
برو... مــــــــرد دلــــــــــم...!
دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان میروم انگشتانم را بر پوست کشیده شب میکشم کسی مرا به افتاب معرفی نخواهد کرد کس مرا به مهمانی گنجشکها نخواهد برد.
پرواز را به خــــــــــــــــــــــــــــاطر بسپار
پرنده مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــردنی است!
+نوشته شده دردوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت 3:5 توسط (¯`·. قلب تنها .·´¯) |
سکوت....!!
هرگز غرورم اجازه نداده بود که از کسی دوست دارم رو بشنوم يا به کسی هم بگم. دلم ميخواست در برابر دوستم داری آنی هات سکوت کنم، اما تو نذاشتی. تو هرگز نفهميدی که وقتی بهت نميگم دوست دارم يعنی خيلی دوست دارم. هميشه نگـفـتن دوست دارم خيلی بهتر از گفتن اونه. تا اينجا که بدون تو اومدم تا آخرش هم ميرم. منتـظر می مونم، بـبیـنم چی ميشه. البته شايد ديگه تو نباشی، خيلی دير باشه، شايد کس ديگه ای وارد زنـدگـيت بشه، هـزاراحتمال وجود داره، اما من ميخوام خودم باشم، ميخوام برگردم سر جای اولم. بلاگ نويسی رو هم ميذارم کنار، ديگه نه حوصله دارم نه وقتـش رو دارم.... يادته هميشه ازم میپـرسيدی دوستم داری؟ بهت يه سری آهنگها رو ميگـفتم گوش کنی! بالاخره يکی شون رو خودم بعد از مدتها پیدا کردم! ولی ديگه واسه گوش دادن بهش خيلی ديره، يه زمانی فکر می کردم تير ماه ميتونه بهترين ماه باشه، اما نشد. من بهت گـفتم برگرد، اما اشتباه کردم، حالا ازت ميخوام بری واسه ی هميشه. بری پـيش کسی که دوستـش داشته باشی که روزی هـزار بار قشنگ ترين جمله ای رو که من هرگز ازت نشنيدم بهش بگی،... دوست دارم! موندنـت هيچ دردی رو دوا نميکنه فقط شايد اين راهی که يکسال بايد برم وفقط هم واسه خاطر توست که دارم انقدر سريع ميرم، تحملش آسونتر باشه، اما به تو سخت می گذره. تو کسی رو ميخوای که دوست داشته باشه و تو هم دوستـش داشته باشی، کسی که من نيستم. پارسال فکر ميکردم، اگه يه روزی نفس نکشی من می ميرم، کاشکی به جای اين احساسات بچه گانه يه ذره منطقی بودم، کاشکی عقل امسال رو پارسال داشتم، اون وقت نه تو اذيت ميشدی نه من. شايد اگه قرار بود ما با هم باشيم، همين امسال وقتـش بود که نشد، کاريش هم نميشه کرد، بايد قبول کنم، اين آتيشی ِ که خودم سوزوندمش! خودم هم خاموشش ميکنم. نه که فراموشت کنم، نه... انتظار همچين کاری رو از من نداشته باش، اما از تو می خوام که بری. فقط وقتی داری ميری در هم پشت سرت ببند، نه ميخوام تو برگردی، نه کس ديگه ای جز تو از اين در بياد تو. اينم بدون که برگشتـنت واسه من يه دنيا می ارزيد. خيلی دوست دارم، خيلی. تـنها دعا کن کسی لای کتاب کهنه را نگشايد، من از حديث ديو و دوری از تو ميترسم....!!
اگـه مـيخوای بـری، بـرو! از تـو دوباره ميگـذرم نگـاه به گـريـه هـام نکـن، مـن از تـو بی وفـاتـرم تـو اشـتـبـاه عـمـرمی، کـه ديگـه تکـرار نمی شی اين دفعه ديگه بر نگرد، تو واسه من يار نمی شی نـه غـم مـيخـوام نـه خاطره، فـقط بـذار رهـا بشـم تـو اين غريـبی نمی خوام، مجنون قـصه هـا بـشم از توی قصه هـام بـرو، ديگه تـو فکـر من نـبـاش تـمـوم کن اين قائـله رو، نمک رو زخـم من نپـاش هـمـيشـه بی گـناه تويـی، هـمـيـشـه تـقصيـر مـنـه! نـگــاه بی وفـای تـو، هـمـيـشـه طـعــنـه مــيـزنــه بـازم دارم مـی بـخـشـمـت، ايـن اشـتــبــاه آخــره گــذشـتـم از گـنـاه تــو، شـايـد خـــدا هـم بگـــذره
بسترم صدف خالي يك تنهايي است
من تمنا کردم که تو با من باشی تو به من گفتی هرگز؛هرگز(پاسخی سخت و درشت) و مرا غصه ی اين هرگز....
و بعداز رفتنت شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم .پس ازِ يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس تورا از بين گل هايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي دلم حيران و سرگردان چشماني ست رويايي و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي وحسرت رها كردم همين بود آخرين حرفت ومن بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم نمي دانم چرا رفتي؟ نمي دانم چرا ، شايد خطا كردم و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي نمي دانم كجا ، تا كي ، براي چه ، ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه برمي داشت تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو ، آسمان چشمهايم خيس باران بود و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت كسي حس كرد من بي تو هزاران بار درهر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دريا چه بغضي كرد !كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد و من با آنكه ميدانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد هنوز آشفته ي چشمان زيباي توام برگرد !ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از اين همه طوفان و وهم وپرسش و ترديد كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت :تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم و من در حالتي مابين اشك و حسرت و ترديد كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سردست و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر نمي دانم چرا ؟ شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم +نوشته شده دریکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 1:25 توسط (¯`·. قلب تنها .·´¯) | |
پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين مهر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 طراح قالب | ||||